سپاه؛ ستون شکست ناپذیر ایران
به گزارش رویداد اول؛ بحث درباره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پیش از آنکه احساسی یا واکنشی باشد، یک ضرورت تحلیلی است. ایران امروز در یکی از پیچیدهترین مقاطع تاریخی خود ایستاده است؛ مقطعی که مرز میان امنیت و ناامنی نه فقط در جغرافیای کشور، بلکه در ذهن و اراده جامعه ترسیم میشود. در چنین شرایطی، هر داوری درباره سپاه باید از سطح داوریهای هیجانی عبور کند و به لایه منافع ملی، تجربه تاریخی و واقعیت توازن قوا برسد.
هیچ نیروی نظامی در جهان مصون از نقد نیست و سپاه نیز از این قاعده مستثنا نیست. اما تفاوت بنیادین وجود دارد میان نقد درونخانوادگی یک ملت با نهاد دفاعی خود و مشروعیتبخشی به پروژه تضعیف همان نهاد توسط قدرتهای خارجی و این تمایز، نقطه آغاز هر تحلیل مسئولانه است.
سپاه پاسداران، چه موافقش باشیم و چه منتقدش، نیروی نظامی انقلاب اسلامی ایران است. نهادی که در دهه شصت، در شرایطی که دولت مرکزی تازه از دل یک انقلاب بیرون آمده بود، ستون اصلی مقاومت در برابر تجاوز ارتش بعث عراق شد. اگر آن مقاومت شکل نمیگرفت، امروز سخن گفتن از تمامیت ارضی ایران یک فرض ذهنی بود نه یک واقعیت تاریخی. این یک گزاره احساسی نیست؛ نتیجه مستقیم توازن قوای آن دوران است.
در دهه هشتاد، زمانی که آمریکا پس از اشغال افغانستان و عراق، پروژه بازآرایی خاورمیانه را با منطق اشغال سرزمینی پیش میبرد، ایران در فهرست اهداف بعدی قرار داشت. آنچه هزینه این سناریو را برای واشنگتن بالا برد، صرفا دیپلماسی نبود، بلکه شکلگیری یک بازدارندگی فعال نظامی بود که سپاه نقش محوری در آن داشت. بازدارندگی یعنی دشمن بداند هزینه حمله، فراتر از سود آن است. این منطق هنوز معتبر است.
دهه نود، آزمون دیگری بود. داعش، محصول مستقیم خلأهای امنیتی منطقه و سیاستهای دوگانه غرب، تا مرزهای ایران پیش آمد. امنیت امروز شهرهای ایران، نتیجه حضور پیشدستانه و برونمرزی نیرویی است که تهدید را در مبدأ مهار کرد. این واقعیت را میتوان دوست نداشت، اما نمیتوان انکار کرد.
در چنین پسزمینهای، اقدام اتحادیه اروپا در قرار دادن سپاه در فهرست تروریستی، نه یک تصمیم حقوقی بیطرفانه، بلکه یک کنش سیاسی معنادار است. اروپایی که در دهه شصت، با علم به استفاده عراق از سلاح شیمیایی، ماشین جنگی صدام را تجهیز کرد، امروز نمیتواند از اخلاق و حقوق بینالملل سخن بگوید. همان اروپا که سالها با وعدههای بیسرانجام، ایران را در چارچوب توافق هستهای نگه داشت و همزمان نظارهگر خرد شدن اقتصاد و معیشت مردم زیر فشار تحریم بود، فاقد مشروعیت اخلاقی برای قضاوت درباره نیروی دفاعی ایران است.
سکوت اروپا در برابر کشتار سیستماتیک غیرنظامیان در غزه و تداوم ارسال سلاح به اسرائیل، آخرین میخ بر تابوت این ادعاست که فهرستگذاری سپاه، ریشه در دغدغه حقوق بشر دارد. این یک گزینش سیاسی است، نه یک داوری حقوقی. مساله اروپا، نه سرکوبهای اخیر است و نه رفتارهای داخلی سپاه. مساله، ایران است و تضعیف توان بازدارندگی آن.
اعلام تنش و تهدید در خلیج فارس و دریای پیرامونی ایران، این واقعیت را عریانتر میکند. خلیج فارس شاهراه حیاتی انرژی جهان است و هر تغییری در معادلات امنیتی آن، پیامدهای جهانی دارد. حضور سپاه در این پهنه، صرفا یک حضور نظامی نیست؛ یک پیام راهبردی است مبنی بر اینکه امنیت این آبراه، بدون در نظر گرفتن منافع ایران، قابل تعریف نیست.
محکوم کردن قطعنامه اتحادیه اروپا، دفاع از سپاه به عنوان نیروی نظامی جمهوری اسلامی، و تاکید بر حق ایران برای بازدارندگی، نه دفاع از خطاها، بلکه دفاع از اصل بقا و استقلال است.
تاریخ نشان داده است ملتهایی که در بزنگاهها، اختلافات داخلی خود را به دستاویزی برای فشار خارجی تبدیل کردند، بهای سنگینی پرداختند.
امروز، در میانه جنگ ترکیبی، جنگ رسانهای و فشار نظامی، دفاع از سپاه در قامت ستون امنیت ملی، یک انتخاب ایدئولوژیک نیست؛ یک ضرورت عقلانی است. ایران بدون بازدارندگی، ایران آسیبپذیر است و سپاه، فارغ از همه نقدها، بخش جداییناپذیر این بازدارندگی است.























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0