ترامپیسم و جهان پسالیبرال

ترامپیسم روایتی دیگر از قدرت ارائه کرد روایتی که در آن، جهان نه عرصه مسئولیت مشترک، بلکه میدان رقابت، فشار، چانه‌زنی و کسب امتیاز است. بخش نخست

به گزارش رویداد اول؛ جهان سیاست، گاه با ظهور دولت‌ها دگرگون می‌شود و گاه با زایش گفتمان‌هایی که بسیار فراتر از عمر یک دولت، مسیر تاریخ را تغییر می‌دهند. ترامپیسم از سنخ دوم است. آنچه در سال ۲۰۱۶ با پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا آغاز شد، صرفاً جابه‌جایی قدرت میان دو حزب نبود نشانه آشکار گسستی عمیق در اندیشه سیاسی آمریکا و نقطه عطفی در تحول نظم بین‌المللی به شمار می‌رفت. امروز نیز، حتی اگر نام ترامپ از عرصه سیاست آمریکا کنار رود، بخش مهمی از منطق سیاسی که او نمایندگی کرد، همچنان در ساختار تصمیم‌سازی واشنگتن حضور دارد و بر رفتار این کشور در عرصه جهانی سایه افکنده است.

ترامپیسم و روایت قدرت

ترامپیسم را نباید صرفاً در هیاهوی سخنرانی‌های آتشین، جدال‌های رسانه‌ای یا تصمیم‌های جنجالی کاخ سفید جست‌وجو کرد. این پدیده، بازتاب دگرگونی عمیق‌تری است که در جامعه آمریکا، در اقتصاد جهانی و در مناسبات قدرت شکل گرفته است. اگر ایالات متحده پس از پایان جنگ سرد خود را معمار نظم لیبرال، حامی نهادهای بین‌المللی و ضامن ثبات جهانی معرفی می‌کرد، ترامپیسم این تصویر را از بنیاد مورد تردید قرار داد و روایت دیگری از قدرت ارائه کرد روایتی که در آن، جهان نه عرصه مسئولیت مشترک، بلکه میدان رقابت، فشار، چانه‌زنی و کسب امتیاز است.

در این نگاه، سیاست خارجی دیگر ادامه طبیعی دیپلماسی نیست، بلکه امتداد منطق بازار است. هر رابطه خارجی باید سودآور باشد، هر اتحاد باید تراز مالی داشته باشد و هر تعهد بین‌المللی باید با معیار منفعت مستقیم آمریکا سنجیده شود. به همین دلیل، شعار آمریکا اول را نباید صرفاً یک شعار انتخاباتی دانست. این شعار، عصاره نوعی نگرش تازه به سیاست خارجی است که رهبری جهانی را نه مسئولیتی تاریخی، بلکه هزینه‌ای قابل بازنگری تلقی می‌کند.

ترامپیسم؛ محصول انباشت بحران‌ها

ترامپیسم از دل خلأ زاده نشد. این جریان، محصول انباشت بحران‌هایی بود که طی چند دهه در جامعه آمریکا شکل گرفت. جهانی شدن، اگرچه ثروت عظیمی برای اقتصاد آمریکا آفرید، اما همزمان بخشی از صنایع سنتی را به حاشیه راند، شکاف درآمدی را افزایش داد و احساس ناامنی اقتصادی را در میان میلیون‌ها آمریکایی گسترش بخشید. طبقه متوسط که زمانی ستون فقرات رؤیای آمریکایی محسوب می‌شد، به تدریج با رکود دستمزدها، انتقال مشاغل به خارج از کشور و کاهش امنیت اقتصادی روبه‌رو شد. در چنین فضایی، اعتماد به نخبگان سیاسی، رسانه‌ای و اقتصادی نیز آسیب دید و زمینه اجتماعی برای ظهور گفتمانی اعتراضی فراهم شد.

ترامپ توانست این نارضایتی پراکنده را به زبان سیاست ترجمه کند. او خود را نه نماینده ساختار قدرت، بلکه سخنگوی مردمی معرفی کرد که احساس می‌کردند در روند جهانی شدن فراموش شده‌اند. شعار بازگرداندن عظمت آمریکا، بیش از آنکه وعده‌ای اقتصادی باشد، پاسخی عاطفی به احساس از دست رفتن هویت، اقتدار و منزلت ملی بود. از همین رو، ترامپیسم تنها یک برنامه سیاسی نبود، بلکه نوعی بازسازی روانی برای بخشی از جامعه آمریکا محسوب می‌شد.

اما آنچه این جریان را از بسیاری از جنبش‌های سیاسی معاصر متمایز ساخت، پیوند عمیق آن با منطق رسانه بود. ترامپ پیش از آنکه سیاستمدار باشد، محصول عصر تصویر بود. او قواعد تلویزیون، تبلیغات و اقتصاد توجه را بهتر از بسیاری از سیاستمداران حرفه‌ای می‌شناخت. به خوبی دریافته بود که در جهان شبکه‌های اجتماعی، دیده شدن گاه مهم‌تر از متقاعد کردن است و ماندن در مرکز توجه، خود نوعی قدرت سیاسی به شمار می‌آید.

از همین رو، سیاست در دوران ترامپ بیش از هر زمان دیگری رنگ نمایش به خود گرفت. خبر، جای تحلیل را گرفت. هیجان بر استدلال پیشی گرفت و تقابل، جای گفت‌وگو را اشغال کرد. مخالفان او می‌کوشیدند هر روز روایتش را به چالش بکشند، اما همین واکنش دائمی، او را در کانون افکار عمومی نگه می‌داشت. ترامپ به خوبی می‌دانست که در عصر رسانه، حتی مخالفت نیز می‌تواند به بازتولید قدرت منجر شود.

ترامپیسم، فقط یک نظریه سیاسی نیست بلکه شیوه‌ای تازه از اعمال قدرت است

ترامپیسم در این معنا، فقط یک نظریه سیاسی نیست بلکه شیوه‌ای تازه از اعمال قدرت است شیوه‌ای که در آن، روایت بر واقعیت پیشی می‌گیرد، تصویر بر مفهوم غلبه می‌کند و سیاست به صحنه رقابت برای تصاحب افکار عمومی تبدیل می‌شود. در این جهان، حقیقت اهمیت خود را از دست نمی‌دهد، اما دیگر تنها عنصر تعیین‌کننده نیست.

آنچه بیش از هر چیز اهمیت می‌یابد، توانایی ساختن روایتی است که بتواند احساسات عمومی را برانگیزد و ذهن جامعه را در اختیار بگیرد. این منطق، دیر یا زود به سیاست خارجی نیز سرایت کرد. جهانی که دهه‌ها بر پایه ائتلاف‌ها، توافق‌های چندجانبه و اعتماد متقابل اداره می‌شد، در نگاه ترامپیستی جهان به بازاری بزرگ تبدیل شد که در آن، هر کشور باید بهای حمایت آمریکا را بپردازد و هر توافق باید سودی فوری برای واشنگتن به همراه داشته باشد. از اینجا بود که یکی از عمیق‌ترین دگرگونی‌های سیاست خارجی آمریکا آغاز شد دگرگونی‌ای که پیامدهای آن نه تنها متحدان سنتی آمریکا، بلکه رقبای این کشور و کل نظام بین‌الملل را تحت تأثیر قرار داد.

در حقیقت، ترامپیسم بیش از آنکه پایان یک دوره باشد، آغاز عصری تازه بود عصری که در آن، قطعیت‌های سیاست بین‌الملل رنگ باخت، اعتماد جای خود را به تردید داد و مفهوم رهبری جهانی، زیر سایه محاسبات اقتصادی و رقابت‌های داخلی آمریکا قرار گرفت. از همین نقطه است که باید تأثیر این گفتمان را بر مهم‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی آمریکا، از ناتو و اتحادیه اروپا گرفته تا برجام، خاورمیانه و آینده نظم جهانی، مورد واکاوی قرار داد.

یادداشت تحلیلی: شاهرخ احمدزاده