حاکمیت اندیشه در قامت یک پیشرو/تأملی فلسفی بر میراث اندیشهای رهبر شهید
به گزارش رویداد اول؛ عکسی که سایت رسمی مقام معظم رهبری منتشر ساخت و بارها در فضای مجازی دستبهدست شد، تنها تصویری از یک کتابخانه نبود پنجرهای بود به معماری روح یک اندیشمند در کسوت زعامت ملتی متمدن و فرهنگ پرور که پیام روشنی به جهان پرآشوب سیاست و بد اخلاقی سیات مداران متوهم داشت.
در آن قاب، میان قفسه های انبوه کتاب حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای(ره) نشسته بودند نه به مثابه یک سیاستمدار که در میان اسناد محرمانه غرق است بلکه به مثابه عارفی که در محراب معرفت به سجده افتاده است. کیفیت بالای این تصویر، امکانی استثنایی فراهم آورد تا دوستان با ذوق اهل کتاب پژوهشگرانه عناوین کتابها از روی عطف جلدها بخوانند فهرستی ۶۳ جلدی از این آثار استخراج کرد و بی شک این کتابخانه در تاراج مغولان زمانه ویران شده است تنها روح این تصویر و آنچه از این فهرست برمیآید، روایتی است از یک عمر مواجهه عمیق با فلسفه، حکمت و اندیشه که برای ایرانی ولایت مدار آشنا با اندیشه والای حضرت آیت الله العظمی خامنه ای امر غریب نبود.
اکنون که در روزهای بدرقه و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید قرار داریم، این کتابخانه بیش از هر زمان دیگری اهمیت مییابد. زیرا میراث واقعی ایشان نه در بیانیههای سیاسی، بلکه در این جغرافیای معرفتی نهفته است جغرافیایی که از اللمعات العرشیه نراقی تا فلسفه در قرن بیستم کاپلستون، از نهایةالحکمه علامه طباطبایی تا جمهور افلاطون و از شرح منظومه شهید مطهری تا رسالۀ منطقی فلسفی ویتگنشتاین را در بر میگیرد. این کتابخانه آیینهای است از ذهنی که مرز میان سنت و مدرنیته، میان شرق و غرب، میان وحی و عقل را نه به عنوان دیوار، بلکه به عنوان پل دیده است.
کتابخانه به مثابۀ بیوگرافی صامت
فلسفه میآموزد که بشناسی چه میخوانی، تا بدانی چه هستی. کتابخانۀ هر انسان، نقشهبرداری دقیق از جغرافیای روحی اوست. وقتی نگاهمان به قفسههای کتابخانۀ رهبر شهید میافتد، با معماری خاصی از اندیشه مواجه میشویم معماریای که هستۀ آن حکمت متعالیۀ صدرایی و سنت فلسفۀ اسلامی است، اما پنجرههایش به سوی تمامی افقهای فکری بشری گشودهاند.
حضور پررنگ آثار علامه طباطبایی (نهایةالحکمه»، «بدایةالحکمه)، شهید مطهری (شرح منظومه، «مجموعه آثار)، آیتالله جوادی آملی (فلسفه حقوق بشر، شرح حکمت متعالیه)، آیتالله مصباح یزدی (آموزش فلسفه)، استاد مرتضی مطهری (اصول فلسفه و روش رئالیسم) و غلامحسین ابراهیمی دینانی (شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی) نشان میدهد که ایشان ابتدا در خانۀ فکری خود ساکن شده بود. این آثار تنها کتابهای درسی نبودند؛ آزمایشگاههایی بودند برای فهم مسائل وجود شناسی، معرفتشناسی و انسانشناسی اسلامی در عمیقترین سطح ممکن.
اما آنچه این مجموعه را از کتابخانۀ یک فقیه سنتی متمایز میسازد، حضور آثاری است که گفتگو با دیگری را ممکن میکنند. «جمهور» افلاطون، «متافیزیک» ارسطو، «شهریار» ماکیاولی، «روحالقوانین» منتسکیو، «تحلیل ذهن» برتراند راسل، «جهان باز» کارل پوپر، «ترس و لرز» کییرکگور و حتی آثاری دربارۀ نیچه – همه در کنار یکدیگر. این تنوع نه نشانۀ سردرگمی، بلکه گواه اطمینانی عمیق به حقیقت خویش است اطمینانی که اجازه میدهد به سراغ دیگری بروی، او را بفهمی، با او بجنگی یا از او بیاموزی، بیآنکه هویت خود را از دست بدهی.
حکمت اسلامی: محور ثابت در گردش افقها
اگر بخواهیم هستۀ مرکزی این معماری فکری را تشخیص دهیم، بیتردید حکمت متعالیه و فلسفۀ اسلامی است. کتابهایی چون فلسفه صدرا، شرح اسفار اربعه، شرح الهیات شفا، مجموعۀ قواعد کلی فلسفی، رشحاتالحکمه و اللمعات العرشیه نشان میدهند که رهبر شهید در عمیقترین لایههای متافیزیک اسلامی غواصی کرده بود. این نه خواندن، بلکه کاوش بود نه انباشت اطلاعات، بلکه رسیدن به بصیرت ناب بود.
همین هستۀ محکم بود که به ایشان اجازه میداد با اطمینان به سراغ فلسفۀ غرب برود. چون میدانست ریشهاش کجاست، میتوانست به هر سمتی حرکت کند بیآنکه گم شود. این رویکرد، همان چیزی است که علامه طباطبایی در اصول فلسفه و روش رئالیسم آموخته بود: شناخت دیگری نه برای تسلیم، بلکه برای گفتگوی نقادانه و ارائۀ بدیل است.
از افلاطون تا پوپر: شناخت برای گفتگو
چرا یک فقیه و مرجع تقلید به «جمهور» افلاطون، «متافیزیک» ارسطو، «فلسفه هگل» استیس و «جهان باز» پوپر نیاز دارد؟ پاسخ در ماهیت رهبری در عصر مدرنیته نهفته است. رهبری که میخواهد جامعهای اسلامی در قرن بیستویکم بسازد، نمیتواند تنها زبان گذشتگان را بداند باید زبان معاصران را نیز بفهمد.
حضور «فلسفه در قرن بیستم»، «پدیدارشناسی چیست؟»، «فلسفۀ علم کاپلستون» و «منطق کشف علمی» کارل پوپر نشان میدهد که ایشان میدانست فلسفه در عصر ما از متافیزیک کلاسیک بهسوی معرفتشناسی، پدیدارشناسی و فلسفۀ تحلیلی چرخیده است. نادیده گرفتن این تحولات به معنای عقبماندن از گفتگوی فکری جهانی بود؛ چیزی که رهبر شهید هرگز نپذیرفت.
افلاطون و «جمهور» او، نقطۀ آغاز فلسفۀ سیاسی غرب است. ارسطو و «متافیزیک» او، بنیان منطق و علم. هگل و دیالکتیک او، چارچوب فهم تاریخ مدرن. پوپر و نقد او بر هگل و مارکس، دفاع از جامعۀ باز و دموکراسی لیبرال. آشنایی با این آثار به رهبر شهید اجازه میداد که در مواجهه با ادعاهای غرب، نه از موضع دفاعی، بلکه از موضع نقد بنیادین سخن بگوید.
نیچه و کییرکگور: مواجهه با بحران معنا
یکی از جالبترین نکات این فهرست، حضور آثاری دربارۀ نیچه و کییرکگور است. این دو فیلسوف، نمایندگان دو واکنش متفاوت به بحران معنایی انسان مدرناند. نیچه با اعلام «مرگ خدا» و تبشیر «ابرمرد»، راه نیهیلیسم فعال را پیش گرفت. کییرکگور با تأکید بر «ترس و لرز» وجودی و ایمان به مثابۀ «پرش به ناشناخته»، راه بازگشت به معنویت ذهنی را نشان داد.
اینکه رهبر شهید این آثار را میخواند، نشان میدهد که ایشان بحران معنایی غرب را جدی میگرفت. میدانست که دشمن واقعی اسلام نه یک نظام سیاسی، بلکه نیهیلیسم و پوچی است که دامن جوامع غربی را گرفته. برای مواجهه با این بحران، باید ابتدا آن را فهمید؛ و فهم، مستلزم مطالعۀ جدی بود.
فلسفه در خدمت زندگی: اخلاق، معاد و حقوق بشر
فلسفه برای رهبر شهید هرگز بازی ذهنی نبود. کتابهایی مانند فلسفۀ اخلاق،فلسفه حقوق بشر آیتالله جوادی آملی، معاد، منطق معرفت در نظر غزالی و فلسفۀ آزاد سیدرضا صدر نشان میدهند که ایشان فلسفه را ابزاری برای فهم بهتر دین و ارائۀ پاسخ به مسائل عملی جامعه میدانست.
فلسفه حقوق بشر، برای مثال، تلاشی است برای بازخوانی مفهوم حقوق بشر از منظر اسلامی و نقد ادعاهای غرب در این زمینه. رهبری که با این اثر آشنا باشد، میتواند در مواجهه با فشارهای غرب، سخن محکمی داشته باشد؛ نه از موضع دفاعی، بلکه از موضع ارائۀ بدیل می باشد.
معاد و فلسفۀ اخلاق نیز نشان میدهند که برای رهبر شهید، سیاست بدون اخلاق و معنویت، بیمعنا بود. حکومت اسلامی نه برای قدرت، بلکه برای تحقق عدالت و تکامل انسان وجود دارد. این رویکرد، ریشه در همین آثار فلسفی دارد.
عرفان و فلسفه: دو بال یک پرواز
در کنار آثار فلسفی محض، حضور کتابهایی چون رشحاتالحکمه آیتالله شاهآبادی، منطق معرفت در نظر غزالی و شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی نشان میدهد که برای رهبر شهید، عقل و عرفان، دو بال یک پرواز بودند. ایشان میدانست که فلسفه بدون عرفان، خشک و بیروح میماند، و عرفان بدون فلسفه، به خرافه میغلتد.
این ترکیب، همان چیزی است که حکمت متعالیه را از سایر مکاتب فلسفی متمایز میسازد: تلفیق برهان و عرفان، عقل و شهود، تفکر و تزکیه. رهبر شهید، خود تجسم این تلفیق بود.
میراثی که زنده میماند
اکنون که در آستانۀ بدرقۀ پیکر مطهر رهبر شهید قرار داریم، این کتابخانه بیش از هر زمانی اهمیت مییابد. زیرا میراث واقعی ایشان نه در بیانیههای سیاسی، بلکه در همین الگوی معرفتی نهفته است الگویی که میگوید رهبر مسلمان باید فیلسوف باشد، عارف باشد، متفکر باشد و با تمام جریانهای فکری جهان آشنا باشد.
این کتابخانه، تجسم عینی یک حقیقت است: حقیقت تکبعدی نیست و مسیر رسیدن به آن، نیازمند گشودگی به سوی تمام افقهاست. از نراقی تا نیچه، از صدرا تا راسل، از مطهری تا پوپر – همه در خدمت یک هدف: فهم حقیقت و دفاع از آن.
شاید این کتابها امروز در ویرانهها مدفون شده باشند، اما روحی که آنها را مطالعه کرد و از آنها بهره برد، در اعلای علیین ساکن است و میراث فکریاش در تاریخ اندیشۀ اسلامی جاری خواهد ماند. این میراث، دعوتنامهای است برای نسلهای آینده تا اندیشهای پویا، جامع و رهاییبخش را در قامت یک متفکر متعهد تجربه کنند.
رهبر شهید به ما آموخت که دفاع از سنت، نیازمند شناخت مدرنیته است، و ساختن آیندۀ اسلامی، نیازمند گفتگوی نقادانه با تمام میراث فکری بشری. این کتابخانه، نماد این گفتگوست؛ گفتگویی که از محراب معرفت آغاز شد و در عرش حقیقت به کمال میرسد. جاوید باد یاد و خاطرۀ رهبری که اندیشه را سلاح خود ساخت و معرفت را راه نجات.























ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0